نقش و جايگاه رسانه های فرهنگی

نقش و جايگاه رسانه های فرهنگی
تاریخ:            تعداد بازدید: 325                    

گوناگونی مطبوعات و گسترش انتشار نشریات متنوع و متفاوت و به طور كلی جایگاه شایسته رسانه ها در تنویر افكار و ایجاد فضای مناسب برای گفت وگو و برخورد سالم و سازنده، نظرات و همچنین اهمیتی كه رسانه های گروهی در ارتقای سطح آگاهی و تعالی فرهنگ و دانش عمومی دارند، بی گمان یكی از مهمترین عوامل توسعه فرهنگی و از نشانه های پویایی و تحرك هر جامعه است. بدیهی است كه توسعه فرهنگی، به معنای گسترده آن كه در برگیرنده گشایش و گسترش گفت وگوهای فلسفی و فرهنگی و ادبی و هنری است، نه تنها عامل اصلی رشد خودآگاهی جمعی، بلكه زمینه ساز توسعه سیاسی و اقتصادی و پیشرفت علوم و در واقع نخستین پیش شرط حل بنیادی مسایل و رفع مشكلات فراگیر جامعه است.    
    البته این همه زمانی میسر و متحقق می شود كه از یك سو صاحبان قدرت و دولت، با قانون گرایی و قانون گذاری و سعه صدر به رسانه های گوناگون و نقش آنان در جامعه بنگرند و به ویژه، رسانه های گروهی را نه به مثابه «دشمنان بالقوه» یا بلندگوی تبلیغاتی نظام حكومتی، بلكه به عنوان ركنی اساسی در كنار و همطراز قوای مقننه و مجریه و قضائیه باور كنند و به رسمیت بشناسند. از سوی دیگر اما ارباب جراید و اهالی قلم نیز باید كه به رسالت فرهنگی و مسئولیت خود در اطلاع رسانی درست و ترویج تفاهم و تبلیغ تسامح و تقویت حس همبستگی ملی و همزیستی مسالمت آمیز آگاه باشند و جدا از هتك حرمت اشخاص و دروغ پردازی و شایعه پراكنی و از همه مهمتر، از تبلیغ خشونت بپرهیزند.   
    این هشدار بی شك در وهله اول متوجه رسانه های تصویری فراگیر (صداوسیما و سینما) و روزنامه ها و نشریه های سرتاسری و با نفوذ است كه تأثیر آنی و گسترده خبرها و گزارش ها و تجزیه و تحلیل ها و پیام های آنان قابل كتمان نیست؛ تأثیری كه بنا بر احساس مسئولیت، می تواند سودمند و سازنده باشد و در صورت بی مسئولیتی گردانندگان آن، لاجرم مضر و مخرب خواهد بود.    
    من در اینجا به تناسب با موضوع این نوشتار كه نقش و جایگاه رسانه های فرهنگی است، تنها به همین اشارات بسنده می كنم، اما بر كسی پوشیده نیست كه پرداختن به كاركرد رسانه های گروهی و به خصوص بررسی نقش و مسئولیت دسترسی به رسانه های نوشتاری دارند، از اهمیت بسیار برخوردار است. خاصه تأثیر و نفوذی كه در فرآیند شكل گیری جامعه مدنی دارند.  
    این امر به ویژه در مورد ایران و در وضعیت كنونی كه جامعه در حال گذار از ساختاری اقتداری به مناسباتی مبتنی بر قانون است، به مسئله ای حیاتی و سرنوشت ساز تبدیل شده است؛ چرا كه ادامه كوشش های گسترده و دگرگونی های امیدواركننده ای كه پس از «خرداد 76» پدید آمده بود و هم اكنون دچار كندی و ركود شده است، پیش از هر چیز مستلزم گشایش دوباره در عرصه مطبوعات به طور اخص و رسانه های گروهی به طور اعم است.     
    باید دانست كه هیچ اصلاح و دگرگونی و هیچ بهبود و پیشرفتی در جامعه به وقوع نخواهد پیوست، مگر آنكه پیشتر گفت وگویی گسترده و همه جانبه میان صاحب نظران و كارشناسان عرصه های گوناگون صورت گیرد و كیست كه هوشیاری و بیداری مردم و جایگاه اندیشمندان و روشنفكران و منتقدان و نیز فعالیت آزادانه رسانه های مستقل را در این فرآیند بتواند كتمان كند.    
    آنچه اما در این فرایند كمتر مورد توجه و عنایت قرار می گیرد و اغلب از نظرها دور می ماند، نقش مهم و تأثیر عمیق، ولی آرام و درازمدت نشریات فرهنگی مستقل است. این نوع رسانه ها در گونه ها و رویه های خود، عرصه ای مناسب برای طرح نظرات و نظریه های متفكران و نویسندگان و هنرمندان و منتقدان است. اصولا ویژگی نشریات فرهنگی در آن است كه به دور از جاروجنجال های برخاسته از مسایل زودگذر و سطحی، قادرند از مجرای مباحثی كه در حوزه اندیشه و فرهنگ و هنر و ادبیات انجام می دهند به تبیین ماهیت عناصر شكل دهنده جامعه مدنی بپردازند و بی گمان در نهادینه كردن دستاوردهای برآمده از توسعه و تكامل جامعه، عهده دار نقشی پراهمیت اند.    
    با این همه، نقش و جایگاه رسانه های فرهنگی، آنچنان كه باید و شاید، مورد توجه قرار نمی گیرد. البته بی اعتنایی به رسانه های فرهنگی و نادیده گرفتن جایگاه مهم آنها، نه تازگی دارد و نه مختص به دنیای مطبوعات در ایران است. نشریات فرهنگی و ادبی وزین و پرمحتوا حتی در كشورهایی كه در آنها مطالعه رواج عام دارد و تیراژ روزنامه ها و مجله های رنگارنگ هفتگی سر به میلیون می گذارد، گسترش چندانی ندارد و دوام و پایداریشان بیشتربسته به سیاست گذاری فرهنگی این كشور هاست كه به موجب آن حداقل یك سوم از نسخه های این گونه نشریات تخصصی و فرهنگی را كتابخانه های عمومی و دانشگاه ها و دبیرستان ها و دیگر مؤسسات و نهادهای آموزشی و پرورشی خریدارند و از این طریق است كه نه تنها ادامه حیات نشریه های فرهنگی تضمین می شود، بلكه امكان رشد و گسترش آنان نیز فراهم می آید.     
    دلیل این سیاست گذاری نیز بسیار ساده است؛ زیرا این اعتقاد راسخ و استدلال استوار وجود دارد كه چون نشریه های علمی و فرهنگی، مرجعی موثق و مطمئن برای پژوهشگران و دانشجویان و دانش آموزان است و از آنجا كه انتشار آنها مستلزم دقت و مراقبت بسیار است و به رغم شمارگان اندك، مدیران و گردانندگان آنها ناگزیدند دشواری های بی شماری را بپذیرند و متحمل هزینه های هنگفتی شوند، لذا دوراندیشی فرهنگی و منطق علمی ایجاب می كند كه این گونه نشریات مورد پشتیبانی نهادهای آموزشی و فرهنگی قرار گیرند.   
     البته در جوامع قانونمند، پشتیبانی این نهادها به صورت انحصاری انجام نمی گیرد، بلكه همه نشریات فرهنگی را در برمی گیرد و فقط به حمایت «نشریات خودی» و آن دسته از نشریات كه به گونه ای در خط سیاسی حزب حاكم یا نظام حكومتی قرار دارند، محدود نمی شود.     
    از سوی دیگر، این پشتیبانی ها تنها از سوی نهادهای دولتی یا وابسته به دولت صورت نمی پذیرد، بلكه مؤسسات غیر دولتی، اعم از صاحبان صنایع و مؤسسات اقتصادی و نیز شركت های بازرگانی و بنیادهای گوناگون هم در آن سهیم اند.اما متأسفانه چنین دوراندیشی فرهنگی و استدلال منطقی ای، در كشورهایی نظیر ایران تاكنون كمتر مجال بروز پیدا كرده اند. برنامه ریزان مجریان مسایل فرهنگی بیشتر به تأثیرات آن و گذرای اقدامات و سیاست های تبلیغاتی و نمایشی خود دلبسته و دلخوش اند تا به برنامه ریزی فرهنگی اساسی و بلندمدت برای جوانان و نسل های آینده؛ تا از این طریق به تقویت بنیه علمی نهادهای آموزشی كمك كنند.     
    افزون بر این، در حوزه امور فرهنگی نیز مانند دیگر حوزه ها، انحصارطلبی و مدار بسته تقسیم مسئولیت ها میان چند تن از كارگزاران این یا آن جناح سیاسی جریان دارد و به ندرت كار به دست كارشناسان و چره های تازه و با استعداد سپرده می شود. برای نمونه می بینیم كه اغلب نشریات پرشمارگان به نوعی در دست نهادهای دولتی و بنیادها و حوزه های وابسته به نظام حكومتی است و توسط كارگزاران آنها اداره می شود.     
    البته این راه و روش ها به دوران بعد از انقلاب محدود نمی شود؛ پیشتر نیز سیاست گذاری های فرهنگی، كمتر بر واقعیت ها و نیازها و خواست های جامعه و پشتیبانی و حمایت از فرهنگ سازان و فرهنگ پروران تكیه داشت و بیشتر برخودبزرگ بینی و توهم و تقلید و تبلیغات كاذب استوار بود.    
    در آن زمان نیز همانند امروز، نشریات و مجله های فرهنگی و ادبی مستقل، بیش از همه از تبلیغات این سیاست های نادرست، صدمه و ضربه می دیدند. برای مثال كافی است كه به دوره های یكی از معروف ترین و معتبرترین مجله های فرهنگی و ادبی تاریخ معاصر ایران، یعنی «مجله سخن» كه به همت شادروان دكتر پرویز خانلری منتشر می شد نگاه كنیم. یا به «مجله یغما»ی مرحوم حبیب یغمایی؛ تا ببینیم كه مدیران و سردبیران این دو نشریه با چه مصایب و مشكلاتی مواجه بودند و با چه سختی و مشقتی - و گاه با وقفه های یك دو ساله - مجله را منتشر می كردند.    
    طرفه آن كه درست مقاله ها و شعرها و ترجمه های مندرج در همین دو مجله و نیز برخی از نشریات فرهنگی و ادبی آن دوران، امروز مرجعی موثق و معتبر جهت تحقیقات دانشگاهی و پژوهش های آكادمیك ادبی بسیاری از محققان و دانش پژوهان است؛ تا جایی كه تقاضای بسیاری از علاقه مندان موجب گردید تا پس از انقلاب، دوره های مجله «سخن» و «یغما» به صورت كتاب تجدید چاپ شود و این در حالی است كه در زمان انتشار این نشریات، خوانندگان اندكی به خرید واشتراك و مطالعه آنها رغبت نشان می دادند و درخواست های مكرر مسئولان آنها به مشتركان و نمایندگان پخش و فروش این نشریات بهترین گواه این مدعاست...   
    در حال حاضر به رغم رشد كمی نشریات فرهنگی و ادبی - كه متأسفانه بخش قابل توجهی از آنها در دست نهادهای دولتی و یا وابسته به نظامی حكومتی است و ناگزیر قادر به طرح همه جانبه و بی طرفانه مسایل نیستند شاهد ارتقای سطح فرهنگی و كیفیت بالای آنها نیستیم. متأسفانه حتی نشریات فرهنگی غیر دولتی موجود را هم نمی توان در زمره «نشریات فرهنگی مستقل» به شمارآورد؛ چرا كه آنها نیز با سیاست گذاری های نادرست دولت در حوزه مسایل فرهنگی، به تدریج به دولت و دیگر نهادهای حكومتی وابسته شده اند و ادامه حیاتشان بدون یارانه های جورواجور غیر قابل تصور است. اصولا كمتر مشاهده می شود كه نشریه ای به جایگاه و نقش خود در عرصه فرهنگی جامعه واقف باشد و آگاهانه و با برنامه ریزی دقیق و هدفمند به مسایل گوناگون فرهنگی بپردازد.    
    اغلب نشریات بیشتر به «جنگ فرهنگی و ادبی» تبدیل شده اند تا نشریه ای فرهنگی به مفهوم واقعی آن. كمتر نشریه فرهنگی مستقلی را می توان سراغ گرفت كه قادر باشد بدون هراس از فشارهای گوناگون، مسئله ای اساسی را با جدیت و به طور مستمر به بحث و مناظره بگذارد و از اندیشمندان و روشنفكران دعوت كند كه آزادانه در این گفت وگو شركت كنند.     
    اگر هم نشریاتی نظیر «كتاب ماه»، «نامه فرهنگ» و یا «فصلنامه فلسفی، ادبی و فرهنگی ارغنون» گهگاه به طرح مسایلی می پردازند و یا موضوع خاصی را در نشست های ماهانه خود به گفت وگو می گذارند، به دلیل وابستگی و تعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ناگزیرند در انتخاب موضوع و دعوت از صاحب نظران، جانب احتیاط را رعایت كنند و مقالات و مباحث را در قالب تنگ دیدگاه های خود محدود می كنند تا مبادا ادامه انتشار نشریه و بالطبع موقعیت سردبیر و معاش گردانندگان آن به خطر افتد، مثلا اگر یكی از این نشریات، برای نمونه شماره ای ویژه «فلسفه معاصر» انتشار دهد و به این منظور میزگردی برپا كند و مطالبی در این زمینه گردآورد، ولی سردبیر فصلنامه با این یا آن متفكر سرشناس و صاحب نظر ایرانی میانه خوبی نداشته باشد یا نظریه های آن فیلسوف نامدار غربی را خوش نداشته باشد، نه اندیشمند ایرانی را به میزگرد دعوت می كند و نه اجازه می دهد كه نظرات آن فیلسوف اروپایی مطرح شود.    
     از این مثال ها به وفور می توان برشمرد.به هر حال، تا زمانی كه نشریات فرهنگی مستقل به استقلال واقعی دست نیابند و بدون بیم و هراس مجال نیابند و مجاز نباشند تا مسایل اساسی جامعه را به بحث و مناظره آزاد گذارند، به صورت جنگ های فرهنگی و ادبی بی آزار و صد البته بی خاصیت باقی خواهند ماند و از قبل آنها هیچ چیز عاید جامعه نخواهد شد.

 

منبع: بانک اطلاعات نشریات کشور 



برچسب ها :